اندکی تامل6 ( از کتاب مراحل اخلاق در قران - ایت الله جوادی املی )

وقتی سالک در اصل فراگیری، از گزند شیطان رهایی یافت، می‏پندارد راه باز است و خطری در پیش نیست، ولی هنگام شروع به عمل با وسوسه دیگر شیطان روبرو می‏شود؛ وسوسه شیطان این است که رأیهای خود سالک را به جای وحی یا عقل مُبَرهَن می‌نشاند، توضیح این که: کار شیطان در درون دستگاه نفس، جابه جا کردن است. در انسان قوّه‌ای به نام «قوّه متخیّله» است که وظیفه تجزیه و ترکیب را بر عهده دارد؛ انسان عاقل معتدل در تعدیل این قوّه، ریاضت می‌کشد؛ ریاضت کشیدن یعنی هوشمندی به خرج دادن و قوای نفس را کنترل کردن و کار را به دست قوّه متخیّله ندادن. در حالی که قوّه متخیّله از بهترین نعمتهای الهی است. این قوّه نیروی بسیار خوب و بازوی قوی برای نفس در احضار خاطرات است، ولی دخل و تصرّفی که خود می‌کند نارواست. گاهی محمولی را که از آنِ موضوع نیست به آن اسناد می‌دهد و گاهی موضوعی را که به این محمول، مربوط نیست، موضوع قرار می‌دهد، در این‌گونه موارد خطا پیش می‌آید.
شیطان اگر بخواهد عالم و متفکّری دینی را بفریبد، وَهم و خیال را به جای عقل، و موهوم و متخیّل را در رتبه معقول می‌نشاند و حرف مدعیّان دروغین نبوّت را به جای سخن انبیا، ثبت می‌کند و در نتیجه فریب خورده به رأی خود عمل می‌کند یا به دام مغالطه‌های گوناگون فکری می‌افتد. از این رو هر جا انسان مطلبی را نادرست می‌فهمد بر اثر دخالت شیطان و ابزاری است که شیطان در درون جان آدمی دارد؛ زیرا مغالطه با دخالت وهم تحقق می‌یابد و وهم ابزار نیرومند شیطان است. به همین جهت در جوامع روایی ما بابی گشوده شده است که مستقیماً ناظر به اوصاف، احوال و افعال علماست.
شیطان وقتی در جبهه درک مطلب ناکام ماند و انسان در مقام درک موفق شد آنگاه می‌کوشد در مراحل بعدی مانند تعلیم، تدریس، تدوین و... راه یابد تا عالم را گرفتار غرور کند و در نتیجه به جای دیدن خدایی که معلم حقیقی است، خود را ببیند و برای خودنمایی کار بکند.
ائمه معصومین (علیهم السلام) به ما آموخته‌اند: مبادا با رأی و فکر خود چیزی را به عنوان حقّ تلقّی کنید.بسیار دشوار است که انسان به جایی برسد که در باره حقّ و باطل فتوا بدهد و سختی آن تنها در تحصیل علم نیست، بلکه یک لحظه به هوسِ داعیه‌دار «نه» گفتن است.
به تعبیر مرحوم سیّد حیدر آملی (رحمة اللّه علیه) گاهی انسان، غافل است و نمی‌داند که در درون وی چه خواهشهایی مطرح می‌شود؛ گاهی در درون به طور مرتّب، جاه طلبی و مقام خواهی انسان را به امری دعوت می‌کند و او باید دریابد که پیشنهاد از طرف کیست و صدا از گلوی صیّاد، بیرون می‌آید و باید به او «نه» بگوید.
کسی که همه تلاش و کوشش او در ابطال سخن حقِّ رقیب صرف می‌شود و هنگامی‌که نتوانست آن را ابطال کند، به توجیه سخن خودش برمی‌آید، او با خود بازی کرده و به دنیا و لهو و لعب تن در داده است.
همان‌طور که در ورزش کُشتی به خاک مالیدن پشت رقیب مطرح است، در کُشتی درونی نیز به خاک مالیدن بینی رقیب مطرح است و چون ما خود، رقیب خود هستیم و دیگری با ما دشمن نیست، در اسلام به ما گفته‌اند: بهترین حالات نمازگزار، سجده است و مستحب است سجده، طولانیتر از رکوع باشد و نیز گفته‌اند: گذاشتن هفت عضو بر روی زمین، واجب و گذاشتن عضو هشتم یعنی بینی، مستحب است و این همان «رغمُ الأنف» یعنی بینی را در مقابل خدا به خاک مالیدن است.
از امام رضا (علیه السلام) پرسیدند: چرا محل سجده باید یا زمین باشد یا چیزی که از زمین می‌روید، ولی از خوردنیها و پوشیدنیها نیست؟ فرمودند: برای این که انسان از خوراکی و پوشاکی که معبود دنیازدگان است، چشم بپوشد: «عن هشام بن حکم قال: قلت لأبی عبدالله (علیه السلام) أخبرنی عمّا یجوز السجود علیه وعمّا لا یجوز. قال: السجود لا یجوز إلاّ علی الأرض أو ما انبتت الأرض إلاّ ما اُکل أو لُبس. فقلت له: جعلت فداک ما العلّة فی ذلک؟ قال: لأنّ السجود هو الخضوع لله عزّوجلّ فلا ینبغی أن یکون علی ما یُؤکل ویُلبس لأنّ أبناء الدّنیا عبید ما یأکلون ویلبسون والساجد فی سجوده فی عبادة الله تعالی. فلا ینبغی أن یضع جبهتَه فی سجوده علی معبود أبناء الدّنیا الّذین اغترّوا بغرورها والسجود علی الأرض أفضل، لأنّه أبلغ فی التواضع والخضوع لله عزّوجلّ»[1]. بنابراین، گذاشتن بینی بر سنگ یا خاک، برای خاک مالی کردنِ منشأ جاه طلبی و خودخواهی است.
در همین زمینه، روایات نورانی فراوانی به این مضمون وجود دارد که این شجاعت و شهامت را در دوران تحصیل داشته باشید تا اگر چیزی از شما پرسیدند و نمی‌دانید بگویید: نمی‌دانم[2]، و این کار هر کسی نیست. در این زمینه، دعا نقش آموزنده‌ای دارد. امام عصر (سلام الله علیه) در دعای افتتاح، به پیشگاه خدا عرض می‌کند: «فارْحَمْ عبدَک الجاهل»[3] و این خیلی شجاعت می‌طلبد.
شجاع کسی است که مقام خواهی را به خاک بمالد و چیزی را که نمی‌داند، بگوید نمی‌دانم.
امام صادق‌(علیه السلام) می‌فرماید: «وَإیّاک وَخِصْلَتین یهلک فیهما الرّجال: أن تدین بشی‏ءٍ مِن رَأیک وتُفتی النّاس بغیر علمٍ»[4]؛ خود را از دو خصلت هلاکتبار نجات ده: به چیزی که برای تو، نه با عقل قطعی و نه با وحی مسلم، ثابت نیست، معتقد نشو و برای دیگران نیز آن را به عنوان مطلبی علمی یا دینی نقل نکن.
در این صورت بدعت و خودبینی رخت بربسته، سنّت و خدابینی به جای آن می‌نشیند. از این رو درباره عمّار یاسر گفته شده که او از سر تا قدمش غرق در ایمان است: «إنّ عمّاراً مُلِی‏ء ایماناً من قَرْنِهِ إلی قَدَمِه واختلط الإیمان بلحمه ودمه»[5]. با از میان برداشتن خودخواهی و جاه طلبی، سراسر هستی انسان را درقلمرو عقل، معرفت؛ و در منطقه نفس، تخلّق به اخلاق الهی و در محدوده اعضا و جوارح، عمل به دستورهای الهی تشکیل می‌دهد و چنین کسی مانند عمّار یاسر سراسر وجودش غرق در ایمان می‌شود.

/ 0 نظر / 20 بازدید