چالش های مدیریت فرهنگی (1)

خوب برای اینکه بتونم به ذهنم نظم بیشتری در مورد مدیریت فرهنگی بدم سعی کردم تحقیقاتی رو در برخی از نهاد های فرهنگی کشور انجام بدم که نتایج اون بسیار برای خودم شگفت انگیز بود.

اول اینکه یکی از مسائلی که درک کردم تعدد بیش از اندازه داستگاه ها و نهاد های فرهنگی بود.

دومین مسئله عدم هماهنگی این سازمان ها و نهاد ها با هم بود. شاید طنز جالبی که در اون سال ها اتفاق افتاده بود ثبت اماری بالاتر از تعداد جمعیت استان برای جوانانی بود که برای انها کار فرهنگی انجام شده بود و وقتی این امار به مسئولان امر رسیده بود تعجب و شگفتی رو برای همه رقم زده بود.

سومین مسئله که پی بردم اینکه کار فرهنگی برای هر نهاد فرهنگی معنی و تعریف خاص خود را داشت که بعضا شاید در مغایرت با دیگر نهاد ها بود.

 

همین سه مسئله ابتدایی باعث شد که تحقیقات خودم رو گسترش بدم و درک کنم اصلا چیزی به نام مدیریت فرهنگی در کشور وجود ندارد و بخوام که برای این ضعف راهکار هایی رو پیدا کنم.

اما دوست دارم چکیده ای از نتایج تحقیقات خودم رو ارائه بدم.

کار خود را از شهر محل تحصیل خود اغاز کردم ابتدا سعی کردم با روابطی که در تابستان با ارگانی با عنوان س ت (عدم نام بردن از ارگان ها بخاطر بحث حقوقی است)پیدا کرده بودم با ساز و کار انها اشنا شوم، ولی بخاطر عدم همکاری انها مجبور شدم که به یکی از شهرستان های استان تهران بروم که ریاست انجا از دوستان بود،پس ابتدا انجا رو مورد بررسی قرار دادم

برایم خیلی جالب بود نظم خاصی در انجا حاکم بود،همه چیز مرتب بود ولی در محتوا که وارد می شدی در واقع هیچ چیزی موجود نبود.

برای شروع کار سعی کردم شرح وظایف و اهداف سازمان و کارکنان انجا رو بررسی کنم

در بررسی هایم به این نتیجه رسیدم که اهداف سازمان به نحو باورنکردنی کمال گرایانه و دست نیافتنی در سال های نزدیک است و در واقع اهداف بسیار بسیار دور از حال ما بود، بعد از ان شرح وظایف افراد را خواندم،همه چیز کامل بود در شرح وظایف اما در عمل اینطور نبود یعنی کسی که تصدی ان قسمت را نموده بود تخصص شرح وظایف را نداشت و به نحوی می توان گفت اصلا چنین فردی نمی توان یافت و شرح وظایف نیز بسیار خشک و بدون هیچ گونه خلاقیت و انعطاف پذیری بود. در واقع انسان را یک ماشین تصور کرده بودند و همه چیز را برایش در نظر گرفته بودند. در حالی که انسان از خود خلاقیت دارد و همچنین رعایت حال هیچ چیز را نکرده بودند.مثلا تفاوت نوع مشکلات فرهنگی یک شهر با شهر دیگر است پس نوع فعالیت فرهنگی هم در انجا تغییر می کند پس باید سازو کار لازم را در شرح وظایف افراد و اهداف سازمانی انجا گنجاند.یک چیز دیگری که در شرح وظایف ها بود استفاده از IT در کارهایشان بود،مثل درست کردن بانک اطلاعاتی که اصلا نمی دانستند یعنی چه !!! همه چیز برایشان در زمینه کامپیوتر و IT گنگ بود.اگر هم بانک اطلاعاتی داشتند به صورت کاغذی و یا پراکنده در سیستم های مختلف سازمان بود.اما از همه جالب تر این بود که در اساسنامه سازمان  اصلا به فکر سیستم های مدیریت دانش و سیستم های خبره و تصمیم یار نبوده اند.مسئله بعدی نبود ساز و کار و مکانیزم هایی برای همکاری با سایر نهاد های فرهنگی بود.

در بررسی هایم سعی کردم به نمونه کار های انها بپردازم و با دامنه کاری انها که در شرح وظایف امده بود مقایسه کنم.

بخاطر اینکه بسیار طولانی بود سعی کردم که اینها رو چند قسمت کنم.

/ 1 نظر / 21 بازدید
م.ث

بسیار عالی.. همیشه توی هر کاری توکل به خدارو که یادتون باشه روزبروز موفق و موفق تر خواهید شد! چیزی که فکر میکنم این روزها بیشتر از هرچیز دیگری به شما کمک خواهد کرد